تبليغاتX
حضرت ولیعصر (عج)

حضرت ولیعصر (عج)

صفحه اصلي

ارتباط با ما

آرشيو مطالب

خوش آمديد

منوي کاربري

نیمه شعبان مبارک

نوشته شده توسط سید حسین احمدی | لينک ثابت | موضوع: عقیدتی و دینی |

سوم شعبان سال 4 هجري ولادت با سعادت امام حسين(ع)

سوم شعبان سال 4 هجري ولادت با سعادت امام حسين(ع)

"امام حسين(ع)" دومين فرزند اميرمؤمنان "علي ابن ابيطالب(ع)" و "فاطمه زهرا(س)"، و محبوب پيامبراكرم(ص) بود.

بر اساس احاديث و روايات متعدد، تولد "امام حسين(ع)" و شهادت مظلومانه اش به دست دشمنان اسلام، پيش از تولد آن حضرت، از سوي "جبرئيل امين(ع)" و پيامبر عظيم الشأن(ص) پيش گويي شده بود، از جمله آن ها، حديث ذيل است:

"امام صادق(ع)" فرمود: "جبرئيل امين(ع)" بر رسول خدا(ص) فرود آمد و عرض كرد: اي محمد، به راستي خداي سبحان تو را بشارت داد به مولودي از دخترت "فاطمه زهرا(س)"، وليكن امتت وي را پس از تو خواهند كشت. پيامبر(ص) فرمود: اي جبرئيل، سلامم را به پروردگار برسان و بگو مرا به مولودي كه امتم، پس از من وي را ميكشند، نيازي نيست. "جبرئيل امين(ع)" به سوي آسمان عروج كرد و سپس بازگشت و همان پيام را تكرار كرد. پيامبراكرم(ص) نيز گفتار پيشين خود را تكرار كرد و از پذيرش مولودي كه مسلمانان وي را مي كشند امتناع نمود. "جبرئيل(ع)" براي بار سوم فرود آمد و گفت: اي محمد، پروردگار سبحان سلامت ميرساند و تو را به اين امر مهم بشارت مي دهد كه امامت و ولايت را در نسل تو قرار داده است. پيامبر(ص) با دريافت اين پيام شادمان شد و گفت: پذيرفتم و به آن خرسندم. آنگاه پيامبر(ص) اين پيام مهم الهي را به اطلاع دخترش حضرت "فاطمه زهرا(س)" رسانيد و "فاطمه(س)" در نهايت ادب، پاسخ داد: پدرجان! مرا به فرزندي كه امتت او را ميكشند، نيازي نيست. پيامبر(ص) بشارت خداوند منان را به "فاطمه زهرا(س)" ابلاغ كرد و گفت: دخترم "فاطمه"، همانا خداوند سبحان امر مهم امامت و ولايت و وصايت را در ذريه من، از همين مولود، قرار داده است. "فاطمه(س)" با شنيدن اين بشارت الهي و تضمين غيرقابل خدشه پروردگار، به پدر ارجمندش گفت: پدرجان! من نيز به تولد اين مولود خجسته خرسندم.(1)

بنابراين، "پيامبراكرم(ص)" و دخترش "فاطمه زهرا(س)" و دامادش "علي مرتضي(ع)" و "جبرئيل امين(ع)" و فرشتگان الهي، همگي منتظر مولود مبارك آثار بوده و براي ديدنش لحظه شماري مي كردند، و سرانجام، انتظار به پايان رسيد و در روزي مبارك از ايام مبارك شعبان، از دامن پاكيزه "فاطمه زهرا(س)"، نور جهان آراي "امام حسين(ع)" آشكار گرديد و اين نوزاد گران مقام، پا به هستي و حيات دنيوي گذاشت و شادماني فرشتگان و آدميان را فراهم كرد.

از امام صادق(ع) روايت شد: هنگامي كه "امام حسين(ع)" ديده به جهان گشود، "جبرئيل امين(ع)" از سوي پروردگار متعال مأمور گرديد تا همراه هزار فرشته، جهت تهنيت و شادباش گويي به نوزاد "فاطمه زهرا(س)"، به زمين فرود آيند. داستان "فطرس" و رهايي اين فرشته الهي از عذاب و كيفر خدايي، به بركت تولد "امام حسين(ع)" در همين حديث بيان گرديده است.(2)

درباره تاريخ تولد "امام حسين(ع)" اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نويسان نيست، برخي روز پنجم شعبان سال چهارم هجري، برخي سوم شعبان، و برخي ديگر، روزهاي نخست شعبان، بدون تعيين روز ولادت، را زادروز آن حضرت مي دانند.(3)

ولي مشهور ميان شيعيان، بر اساس توقيع شريفي كه به دست "قاسم ابن علاء همداني"، وكيل "امام حسن عسكري(ع)" رسيد، تولد "اباعبدالله الحسين(ع)" در روز سوم شعبان بوده است.(4)

نام شريف "امام حسين(ع)" در تورات "شبير" و در انجيل "طاب" و كنيه اش "اباعبدالله" و لقب هايش "سبط"، "سبط ثاني"، "سيد"، "سيد شباب اهل الجنه"، "رشيد"، "طيب"، "وفي"، "مبارك"، "زكي" و "تابع لمرضاه الله" ميباشد.(5)

پيامبراكرم(ص) در حديثي، درباره "امام حسن(ع)" و "امام حسين(ع)" فرمود: من أحب الحسن و الحسين أحببته، و من أحببته أحبه الله، و من أحبه الله أدخله الجنه، و من أبغضهما ابغضته، من أبغضته أبغضه الله، من أبغضه الله أدخله النار.(6)

1- الكافي: جلد 1، صفحه 464، حديث 4

2- بحارالانوار: جلد 43، صفحه 243

3- مقاتل الطالبيين: صفحه 51 و مناقب آل ابيطالب: جلد 3، صفحه 240

4- بحارالانوار: جلد 34، صفحه 237 و الاقبال بالاعمال الحسنه: جلد 3، صفحه 303

5- بحارالانوار: جلد 34، صفحه 237 و كشف الغمه: جلد 2، صفحه 171

6- الارشاد: صفحه 369

نوشته شده توسط سید حسین احمدی | لينک ثابت | موضوع: عقیدتی و دینی |

ناگفته‌های واشنگتن‌پست از جوانی مقتدی صدر

  ناگفته‌های واشنگتن‌پست از جوانی مقتدی صدر

 

گروه بین الملل- فؤاد پورعبادی: "واشنگتن پست" در گزارش مفصلی به بررسی برخی جوانب شخصیت "مقتدی صدر" رهبر جوان جناح صدر و ارتش المهدی که این روزها برای کسب درجه اجتهاد تلاش می کند، پرداخته است.

به گزارش رجانیوز، این روزنامه امریکایی نوشت: "مقتدی" سومین پسر از مجموع چهار برادری است که همگی در شهر نجف، در خانواده ای مسلمان و شیعی متولد شدند. هنگامی که آیت الله "محمد باقر صدر" که بزرگ خاندان "صدر" به حساب می آمد، در سال 1980 میلادی توسط رژیم "صدام حسین" شکنجه و به شهادت رسید، "محمد صادق صدر" یعنی پدر "مقتدی" راه وی را ادامه داد و پرچمدار خاندان سرشناس "صدر" شد. وی با شجاعت هرچه تمام تر وارد عرصه سیاسی شد. در آن زمان "مقتدی" که 7 سال بیشتر سن نداشت، وارد مدرسه ابتدایی شد تا تحصیلات خود را آغاز کند. وی تا سوم راهنمایی ادامه داد و سپس وارد حوزه نجف اشرف شد.

 

"واشنگتن پست" در ادامه به نقل از فردی که خود را "ابو حوراء" 47 ساله معرفی می کند، می نویسد: "مقتدی" در دروس حوزوی خود با مشکلات بسیاری روبرو شد، به همین خاطر اهمیت زیادی نیز به تحصیلات خود نمی داد، این مسأله موجب نگرانی پدر وی شد. در آن زمان "مصطفی" و "مؤمل" دو برادر بزرگتر "مقتدی" وارثان بعدی خاندان "صدر" به حساب می آمدند، به همین خاطر گفته می شد که این دو، دستان چپ و راست "محمد صادق صدر" هستند.

 

"ابو حوراء" که یکی از بازرگانان محله "حنانه" -محله ای که فرزندان صدر در آنجا رشد کردند-، است در ادامه می گوید: "مرتضی" برادر کوچکتر "مقتدی" هم همواره از بیماری رنج می برد.

 

"واشنگتن پست" همچنین به نقل از برخی دوستان "مقتدی" می نویسد: او که در دوران نوجوانی عاشق خوردن ساندویچ "فلافل" بوده است، با دختر آیت الله "محمد باقر صدر" ازدواج کرده اما همسرش قادر به پدر کردن وی نیست. مقتدی فردی شوخ طبع بود اما سعی می کرد کسی را با شوخی های خشن خود ناراحت نکند. برای نمونه یک بار اصرار داشت یک بطری نوشابه "سون آپ" به من بدهد. پس از اصرار وی پذیرفتم. بعد از نوشیدن آن فهمیدم که درون آن بطری "آب" بوده است. یک بار دیگر نیز نامه ای به یکی از دوستانمان به نام "شیبانی" نوشت و در آن او را به مرگ تهدید کرد. مدتی بعد فهمیدیم که او فقط می خواسته با وی شوخی کند.

 

این روزنامه آمریکایی در ادامه به نقل از "ضرغام بکر الزبیدی" که رئیس مؤسسه اسلامی محمدباقرصدر است، می نویسد: "مقتدی" همواره یک فرد شجاع بوده است. پیش از شهادت پدرش مسئولیت امنیتی وی را برعهده داشت. او حتی یک بار نیز با نیروهای امنیتی رژیم سابق بعث که مانع عبور "محمدصادق صدر" می شدند، درگیر شد.

 

"الزبیدی" در ادامه می افزاید: پس از اینکه نیروهای بعثی در سال 1999 "محمدصادق صدر" را به همراه دو فرزند بزرگش یعنی "مصطفی" و "مؤمل" به شهادت رساندند، "مقتدی" رهبر خاندان "صدر" شد.

 

"صلاح العبیدی" از مشاوران و نزدیکان "مقتدی صدر" در این باره می گوید: هواداران "محمدصادق صدر" نیز جانشینی "مقتدی" را پذیرفته و پشت او ایستاده اند.

 

"واشنگتن پست" در ادامه در حالیکه "مقتدی صدر" را یک "سیاستمدار شیطانی" می خواند، می نویسد: "مقتدی" ارتش المهدی را بر اساس عقاید و ایدئولوژی خاص شیعی و برای حمایت از امام مهدی(عج) تأسیس کرده است. پدر وی چنین وصیتی به او کرده بود.

نوشته شده توسط سید حسین احمدی | لينک ثابت | موضوع: سیاسی و نظامی |

جايي كه اصول اسلام در خطر است، زهرا(س) هم بايد فدا شود

 گفتاري از آيت‌الله مصباح يزدي
جايي كه اصول اسلام در خطر است، زهرا(س) هم بايد فدا شود

 

اشاره: واکاوی سیره اهل بیت علیهم السلام در جامعه ای که بر فراز آن پرچم امیرمومنان (ع) به احتزار در آمده بی شک از جمله ضروریات است. چه اینکه طریق زندگی شرافتمندانه را تنها باید در مرام وحیانی وکلام نورانی آن ستارگان هدایت جست  و نزد خداوند متعال برای رفتار خود به کردار آنها احتجاج کرد چراکه به فرموده حضرت مهدی ارواحنا له الفدا حجت خداوند بر خلق تنها ائمه معصومین علیهم السلام هستند "نحن حجت الله علی الخلق"

 

ایام شهادت سیده زنان عالم حضرت زهرای مرضیه (س) بهترین فرصت برای سیر در سیره عملی و درس آموزی از حرکت دختر رسول اعظم (ص) است. اما متاسفانه غفلت از این مهم بعضا باورهای عمومی را نسبت به عملکرد حضرت زهرا (س) به خصوص بعد از وفات پیامبر اکرم (ص) به سمتی سوق داده که نه تنها در شان آن بزرگوار نیست بلکه بر خلاف منش ایشان می باشد.

 

اصلاح و شفاف سازی تصورات مبهم و نادرستي که از زندگي ايشان در میان عوام جامعه رواج یافته از جمله مواردی است که نباید در قبال آن بی اعتنا بود. آیت الله مصباح یزدی در گفتار زير به تحليل برخي از این ذهنیت های نادرست پرداخته است:

بزرگترین مصیبت حضرت زهرا (س)

به مناسبت اين ايام شايسته است هم درباره ويژگي‌هاي شخصيتي حضرت زهرا(س) و هم درباره ماجراي زندگي و ستم‌هاي فراواني كه از طرف امت اسلامي بر ايشان روا داشته شد و چيزهاي ديگري از اين قبيل صحبت كنيم. به هرحال، براي بسياري از ارادتمندان به اهل بيت و كساني كه صادقانه به فاطمه زهرا(س) عشق مي‌ورزند، تصورات مبهم و نادرستي از زندگي ايشان وجود دارد.

واقعيت اين است كه اگر از بسياري از مردم سؤال كنيم، بزرگ ترين مصيبتي كه به حضرت زهرا(س) وارد شد، چه بود و حضرت براي چه در مقابل حكومتي كه آن زمان تشكيل شده بود، به مخالفت برخاستند، شايد كم نباشند كساني كه بگويند از طرف پيغمبر اكرم(ص) مزرعه‌اي به حضرت زهرا(س) واگذار شده بود كه ايشان و فرزندان‌شان از آن ارتزاق كنند ولي خليفه وقت به دلايلي از آن ها گرفته بود. حضرت زهرا(س) هم كه ديدند حق‌شان غصب و راه درآمد خانواده‌شان مسدود شده است، ناراحت شدند و بعد از پيغام‌ها و گفتگوهايي آمدند تا به عنوان دادخواهي حق‌شان را بگيرند ولي دولت وقت، حق ايشان را نداد و اين، منشأ اختلاف شد، تا آن جا كه حضرت مريضه شدند و بعد از چند روز از دنيا رفتند و همه عزاداري‌ها و گريه‌ها براي اين است كه ابتدا مزرعه حضرت زهرا(س) را غصب و بعد هم به ايشان بي‌احترامي كردند. اين تصويري است كه شايد اكثريت عوام ما از زندگي حضرت زهرا(س) داريم.

به نظر من ظلمي كه با غصب فدك به حضرت زهرا(س) شد، كمتر از اين ظلمي است كه ما به حضرت مي‌كنيم. معرفي شخصيت حضرت زهرا(س) به اين صورت، بزرگ‌ترين جفا است. يعني آن شخصيتي را كه همه عالم برايش به اندازه يك بال مگس ارزش نداشت، چنان معرفي كنيم كه به خاطر يك مزرعه آمد، اينهمه داد و فرياد كرد كه باعث بي‌احترامي به ايشان و سرانجام فوت آن حضرت شد. آيا جفا بالاتر از اين مي‌شود؟! بايد توجه داشته باشيم كه مسأله، چيز ديگري است. حتي در شأن مؤمن متوسط هم نيست كه براي مال دنيا اين جور اظهار ناراحتي نمايد و به تعبير عاميانه دق كند كه چرا مالش را خوردند. پس مسأله چيست؟ براي مظلوميت حضرت زهرا و اهل بيت (سلام الله عليهم اجمعين) همين بس كه هنوز هم اين جريان براي بسياري از مردم در هاله‌اي از ابهام قرار دارد و اين تصور نادرست در ذهن‌هايشان حاكم است.

مسأله اين است كه اسلام يك سلسله اصول و مباني و ارزش‌هاي اساسي دارد. شايد بهترين بيان، همان است كه «كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها في السَّماء»؛ دين به يك درختي مي‌ماند كه ريشه‌هايي دارد؛ اين ريشه‌ها بايد استوار بماند و محكم باشد. شاخه‌هاي درخت در اثر باد حركت مي‌كند، برگ‌ها گاهي خشك مي‌شود و مي‌ريزد، گاهي ميوه مي‌دهد و گاهي نمي‌دهد ولي تا هنگامي كه ريشه درخت محكم است، انتظار مي‌رود كه اگر امسال سرما آمد و يا خشكسالي شد، سال ديگر جبران شود؛ اما اگر ريشه عيب كند، طولي نمي‌كشد كه تنه درخت و شاخه‌ها هم مي‌خشكد و از بين مي‌رود. وظيفه اصلي پيامبر اسلام(ص) و جانشينان او در درجه اول تحكيم آن ريشه‌ها است؛ در صورتي كه آن‌ها ضربه بخورد، ديگر جبران نمي‌شود.

اگر رهبر جامعه اسلامي احساس كند برخي در ظاهر برگ‌ها را تميز مي‌كنند و حتي اجازه مي‌دهند احياناً گل‌هايي هم به بار بيايد؛ ولي مي‌داند دارند ريشه را مي‌خشكانند‌، بايد با تمام توان آن ريشه را حفظ كند و به مردم بفهماند كه فريب آرايش شاخ و برگ‌ها را نخورند. اين آرايش شاخ و برگ‌ها وقتي مي‌تواند وقتي مفيد باشد كه ريشه ثابت باشد. اگر ريشه لطمه بخورد، اين‌ها دوامي نمي‌آورد و امروز يا فردا شاخه‌ها و برگ‌ها و ميوه‌ها هم خشك مي‌شود و از بين مي‌رود.

از روز رحلت پيغمبر اكرم(ص) قبل از اين‌كه جنازه ايشان را دفن كنند، كساني تيشه در دست گرفتند و به ريشه اسلام زدند؛ البته نه اين كه به صراحت اعلام كنند ما مي‌خواهيم چه كنيم، بلكه با كمال فريبكاري و سياست‌بازي، قيافه حق به جانب به خود گرفتند كه ما مي‌خواهيم اسلام را حفظ كنيم! هنوز جنازه پيغمبر(ص) دفن نشده؛ اول بايد يك جانشين براي پيغمبر(ص) تعيين كنيم؛ امتي كه رئيس نداشته باشد، از بين مي‌رود؛ ما به‌خاطر اين‌كه از فتنه جلوگيري شود، زود اقدام كرديم تا يك جانشين براي پيغمبر(ص) درست شود و او بتواند جامعه اسلامي را حفظ كند! حضرت زهرا(س) فرمود: «زعمتم خوف الفتنة الا في الفتنة سقطوا و انّ جهنم لمحيطة بالكافرين». هنوز جنازه پدرم دفن نشده بود كه شما درصدد برآمديد اساس اسلام را از بين ببريد، عذرتان اين بود كه ما مي‌ترسيم فتنه واقع شود؛ پس فتنه گر شماييد و فتنه بر شما احاطه دارد و الان جهنم بر شما احاطه كرده و خودتان نمي‌فهميد.

اهل سقیفه چه کسانی بودند؟

 

اگر ما در همين يك جمله دقت كنيم و بفهميم آن زمان چه خبر بود، از چه راهي وارد شدند و چه جور مردم فريب خوردند و خشت نخست از اول، كج كار گذاشته شد و مردم پذيرفتند، بسياري از مسائل روشن خواهد شد. مردمي كه پذيرفتند، كفار و مشركين نبودند؛ اين‌ها كساني بودند كه 70 روز قبل، پاي منبر پيغمبر(ص) در غديرخم بودند و همين‌ها در جنگ‌ها شركت كرده بودند. در بين آن‌ها هنوز معلولا‌ن جنگي بود، كساني كه اموالشان را در راه اسلام صرف كرده و از خانه‌هايشان براي اسلام آواره شده بودند، فرزندانشان را در راه اسلام داده بودند و... اينها كه در سقيفه جمع شدند، كفار نبودند. [باید] بفهميم مصيبت حضرت زهرا(س) چه بود وچه كسي منشأ اين مصيبت شده بود و ايشان در مقابل اين جريان چه وظيفه‌اي احساس كرد و چگونه به آن عمل نمود؟

 

اساس نظريه اسلام در باب حكومت اين است كه حاكم اسلامي بايد از طرف خدا تعيين شود. زمان پيغمبر(ص) خود ايشان حاكم بود: «النّبي اولي‌ بالمؤمنين من انفسهم»، «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول». البته بسياري از همين مسلمان‌ها زمان خود پيغمبر(ص) هم اين‌ها را باور نداشتند و هنگامي كه ايشان دستوري مي‌دادند، اطاعت نمي‌كردند. به‌هرحال، شماي كلي جامعه اسلامي در آن زمان پيدا بود: رهبر، پيغمبر(ص) است كه از طرف خدا تعيين و آيه در شأنش نازل شده «النَّبي اولي‌ ِبالمؤمنين من انفسهم» و آيات ديگري كه تصريح مي‌كند همه بايد از پيغمبر(ص) اطاعت كنند. انكار حكومت پيغمبر اكرم(ص) به منزلهِ انكار اصل اسلام بود. در آن زمان نمي‌توانستند دربارهِ حكومت پيغمبر(ص) ترديد كنند؛ كلام در بعد از حكومت بود. همه اميدها به اين بود كه وقتي پيغمبر(ص) از دنيا مي‌رود، قدرت به دست ما مي‌افتد و هر كاري دلمان مي‌خواهد مي‌كنيم!

اگر حکومت به دست علی (ع) می افتاد...

 

وقتي روح از بدن پيغمبر(ص) جدا شد، بلافاصله جمع شدند و گفتند اول بايد ما حاكم را تعيين كنيم! همان‌طور كه باز در همان خطبه‌ها حضرت زهرا(س) فرمودند، اگر به دستور پيغمبر(ص) عمل نموده و از علي(ع) پيروي كرده بوديد، اختلافي بين دو نفر پيدا نمي‌شد «ما اختلف فِيهِ اثنان» ولي شما از اول اختلاف ايجاد كرديد و نگذاشتيد كار به دست كسي بيفتد كه بتواند اين كشتي را به ساحل برساند. براي مظلوميت حضرت زهرا(س) همين بس كه هنوز هم ما درست نمي‌دانيم درد اصلي حضرت چه بود و براي چه مي‌سوخت؟ از كنار خطبه‌هاي نقل شده از ايشان كه در نوع خودش از لحاظ فصاحت و بلاغت، جامعيت و عمق مطالب بي‌نظير است، مي‌گذريم! من نمي‌دانم چند نفر از شما يك بار با دقت، خطبه حضرت زهرا(س) را مطالعه كرده ايد. چه بسا چند تا سخنراني هم در اطرافش كرده باشيد. اما بايد انسان يك بار اين را بخواند و ببيند محتوايش چيست؟ به همين بسنده كرده‌ايم كه فدك را غصب كردند و نان فرزندان فاطمه‌(س) را بريدند. آن‌ها خيلي راحت مي‌گفتند كه خوب! بچه‌هاي شما هم مثل ساير مسلمان‌ها هستند؛ شما يك مسلمان، آن هم يك مسلمان ديگر، چطور شما بايد امتياز داشته باشيد و از يك ملك آباد پردرآمد استفاده كنيد ولي مردم ديگر گرسنگي بكشند؟! اين حرف، خيلي زود قبول مي‌شد. ما هم هنوز همين گونه تحليل مي‌كنيم!

چرا حضرت زهرا (س) مسئله فدک را مطرح کرد؟

 

يك سؤال اين‌جا مطرح مي‌شود كه اگر مسأله اين بود، چرا حضرت زهرا(س) روي همين مسأله تكيه نكردند و اول، مسأله ارث و بخشش را مطرح كردند؟! اين هم يك مظلوميت ديگر است.

 

اگر آن روز حضرت زهرا(س) مي‌آمدند در سقيفه و مي‌گفتند شما حق نداريد خليفه معين كنيد؛ پدرم، علي(ع) را معين كرد، مي‌گفتند يك مسأله خانوادگي است، او مي‌خواهد شوهر خودش به قدرت برسد و يك چيزي مي‌گويد! مي‌گفتند او به فكر رياست و قدرت است. حرفشان اين بود كه علي (ع) هم خوب است، يك روز هم ما بايد از او استفاده كنيم؛ ولي هنوز زود است، جوان و اهل شوخي است و هنوز آن متانتي را كه بايد داشته باشد تا خليفه پيغمبر(ص) باشد، ندارد. بگذاريد دو تا بزرگ‌تر و ريش سفيد، مدتي كارها را اداره كنند و دولت اسلامي جا بيفتد؛ بعد نوبت علي(ع) هم مي‌رسد! اين منطق خيلي خوب قابل قبول بود. ما در عمر خودمان چند بار اين منطق را ديده‌ايم كه مؤثر بوده است. يكي بعد از رحلت مرحوم آيت الله بروجردي(ره) درباره مرجعيت امام(ره) مي‌گفتند پيرمردهاي ديگري هم در نجف هستند، اول از آن‌ها تقليد شود، بعدها نوبت امام هم مي‌رسد! دربارهِ رهبري مقام معظم رهبري هم بار ديگر اين حرف تكرار شد كه ايشان جوانند و...‌ اين منطق شناخته شده‌اي بود وعموم مردم هم زود مي‌پذيرفتند.

 

اگر حضرت زهرا(س) از ابتدا روي اصل اين مسأله تكيه مي‌كردند، به كلي متهم مي‌شدند به اين‌كه اين‌ها رياست‌طلب و انحصارجو هستند، مي‌خواهند همه چيز براي خودشان باشد؛ پيغمبر از بني‌هاشم باشد، امام هم از بني‌هاشم باشد، تا آخر هم مي‌خواهند اين را ادامه بدهند، اين‌ها انحصار‌طلبند! نمي‌خواهند قبايل ديگر در سرنوشت جامعه‌اشان مؤثر باشند. پيرمردهايي هستند كه تجربه‌شان بيش‌تر و سياستشان بهتر است؛ ولي اين‌ها اصرار دارند كه يك جواني جانشين پيغمبر شود. اين بدتر مي‌شد. ادعاي آ‌ن‌ها اين بود كه پدرزن‌هاي پيغمبر، اسلام را بهتر مي‌دانند و تجربه‌شان بيش‌تر است؛ در نتيجه براي اين كار شايسته‌ترند.

 

اگر حضرت زهرا(س) در مقابل اين منطق مي‌فرمود شوهر من شايسته‌تر است، حرفش چندان خريدار نداشت و نمي‌توانست اثبات كند. مي‌گفتند شما چه بدي از آن‌ها ديده‌ايد؟! هميشه صف اول پشت سر پيغمبر، نماز مي‌خوانند، دخترهايشان را به عقد پيغمبر درآوردند، همه جور كمكي كرده‌اند!

 

اگر مي‌خواست اثبات كند كه اين‌ها صلاحيت ندارند، اين كار آساني نبود. اوّل مسأله‌اي را مطرح كرد تا همهِ مردم با آيات صريح قرآن بفهمند كه اين‌ها بلد نيستند، حتي در مورد ارث قضاوت كنند. طرح مسألهِ فدك و ارث و... براي اثبات اين بود كه اين‌ها شايستگي قضاوت در چنين مسأله‌اي را ندارند؛ تا همه مردم بفهمند جانشيني پيغمبر(ص) چيز ديگري مي‌خواهد و ريش سفيد و سابقه در اسلام به تنهايي به درد نمي‌خورد؛ بلكه بايد معيارهاي ديگري رعايت شود.

تلاش حضرت زهرا (س) برای روشنگری

 

طرح اين مسأله، جنبه تاكتيكي داشت. آيا شما باور مي‌كنيد كه حضرت زهرا(س) دلش مي‌سوخت كه از درآمدش محروم شده است؟! يعني با شناختي كه شما از اهل بيت و حضرات معصومين(سلام الله عليهم اجمعين) داريد، واقعاً باور مي‌كنيد كه حضرت براي نانش اين قدر گريه و ناله ‌كرد و حاضر شد درگير شود و كتك بخورد؛ بعد هم به قول برخي كم معرفت‌ها مثل بنده دق كند كه چرا نان بچه‌هايش را بريدند؟! كسي كه 3 روز گرسنه ماند؛ روزه گرفت، با آب افطار كرد و غذايش را به مسكين و يتيم و اسير داد، آن وقت مي‌خواست درآمد يك ملك آباد را به خودش اختصاص دهد و مردم محروم باشند؟! اين تاكتيك فقط براي اثبات اين بود كه اين‌ها صلاحيت حكومت در يك مسأله ساده ارث را هم ندارند.

 

وقتي پرسيد چرا ارث من را نمي‌دهيد، پاسخ شنيد پيغمبر فرموده است ما انبيا ارثي را براي فرزندان‌مان باقي نمي‌گذاريم! «نحن معاشر الانبياء لا نورث درهماً و لا دينارا»ً! حضرت زهرا فرمود يعني پيغمبر چيزي برخلاف نص قرآن فرمود؟! قرآن مي‌فرمايد: «وَ وَرِثَ سلیمانُ داوُدَ»، حضرت زكريا دعا كرد: «فَهَب لِي مِن لَدُنک وَلِيًّا، يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِن آلِ يَعقُوبَ». قرآن مي‌گويد انبيا از همديگر ارث مي‌برند؛ آيا پيغمبر اسلا‌م، حرفي برخلاف قرآن زده است؟!حديث دروغي جعل كردند براي اينكه حضرت زهرا(س) را شكست دهند؛ ولي ايشان در يك جمله، اين‌ها را رسوا كرد. بگويند پيغمبر برخلاف قرآن حرف زد؟! عجب پيغمبري! اگر نفرموده پس شما دروغ گفتيد! پس عجب حاكماني كه همان اول دارند بر پيغمبر دروغ مي‌بندند. اين‌ها بهانه بود كه عدم صلاحيت اين‌ها را براي مردم عوام ثابت كند تا فريب آن ريش سفيدي و عبادت‌ها و حصيربافي‌ها و اين حرف‌ها را نخورند.

 

با چه بياني براي مردم بگويد؟ بگويد پيغمبر(ص) حاكم بعد از خود را تعيين كرده؟! خوب خودشان هفتاد روز پيش ديدند پيغمبر(ص) دست علي(ع) را بلند كرد و گفت «من كنت مولاه فهذا علي مولاه»، اين‌ بود كه كار تاكتيكي انجام داد.

 

ما خيال مي‌كنيم اصل مسأله همين فدك بود و ما شخصيت حضرت را تنزل مي‌دهيم به انساني كه دلش براي ملك دنيا مي‌سوزد و گريه مي‌كند.

 

اگر به او بگويند دختر پيغمبر! تو مي‌بيني كه اسلام در خطر است، اگر بين مسلمان‌ها اختلاف بيفتد، اساس اسلام از بين مي‌رود، دشمن‌ها اطراف كشور اسلامي را احاطه كرده‌اند، اگر ضعفي در مركزيت اسلام پديد آمد، دشمنان حمله مي‌كنند و اساس اسلام از بين مي‌رود، آيا حالا جاي اين است كه دربارهِ يك ملك با خليفه وقت درگير شوي؟! مخصوصاً اگر ببينيد حضرت با چه بياناتي صحبت مي‌كرد.

 

آن‌جايي كه اساس ارزش‌هاي اسلامي در خطر باشد، زهرا(س) هم بايد فدا شود

 

ایشان هيچ‌گاه نيامد بگويد جناب خليفه محترم اسلام، خواهش مي‌كنم عنايت فرماييد و اين ملك من را برگردانيد؛ بلكه فرمود قرآن را فراموش كرديد، حكم خدا را زير پا گذاشتيد، مي‌خواهيد ريشه اسلام را بكنيد، آيا از دين برگشته‌ايد...؟! اين گونه صحبت كرد: «فتعساً لكم» مرگ بر شما، «وَ مَن يَبتَغِ غیر الاسلام دِيناً فَلَن يُقَبلَ منهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَهِِ مِنَ الخاسِرِينَ» آياتي كه حضرت مي‌خواند، آيات عجيبي است.

 

بعد حضرت رو به انصار مي‌گويد: «الا تقاتلون قوماً نكثوا ايمانهم» چند روز بعد از وفات پيغمبر است، دختر پيغمبر آمده انصار را عليه حكومت مي‌شوراند؛ چرا با اين‌ها نمي‌جنگيد؟! اگر من و شما آن زمان بوديم، چه مي‌گفتيم؟ مي‌گفتيم آيا حالا وقت اين حرف‌ها است؟! هنوز اسلام ريشه نگرفته، دشمن‌ها اطراف ما را احاطه كرده‌اند، امريكا آمده در اطراف ما همه جا را احاطه كرده، مگر حالا جاي اين حرف‌ها است؟! بحث سر اصول و ريشه‌ها است. هيچ چيز را نمي‌شود با اساس ارزش‌هاي اسلامي معامله كرد. آن‌جايي كه اساس ارزش‌هاي اسلامي در خطر باشد، هيچ چيز ارزش ندارد؛ آن‌جا جان حضرت زهرا(س) هم بايد فدا شود. اگر ما بخواهيم از سيره حضرت زهرا(س) درس بگيريم، بايد اين‌ها را دقت كنيم.

درس حضرت زهرا (س)

 

نكته آخر اين‌كه در آن زمان چون علي(ع) خودش طرف دعوا بود، نمي‌توانست خيلي چيزها را به صراحت بگويد؛ ولي حضرت زهرا(س) نگاه نكرد، ببيند، علي (ع) چه جور حرف مي‌زند، او هم همان گونه حرف بزند. علي(ع) نيامد به مهاجرين بگويد «الا تقاتلون قوماً نكثوا ايمانهم»، او وظيفه ديگري داشت و بايد از افق ديگري به جامعه و آيندهِ آن نگاه كند؛ ولي حفظ اساس اسلام و آينده آن به اين معنا نبود كه هيچ كس در جامعه از ارزش‌هاي اسلام دفاع نكند. علي(ع) حاضر شد به مسجد برود، دست به شمشير هم نبرد، خون دل هم خورد، بعد از چندي نيز در جامعه مسلمان‌ها ظاهر مي‌شد، طرف مشورت خليفه بود، نصيحت‌شان مي‌كرد، هر جا مشكلي پيش مي‌آمد، مي‌رفت و حل مي‌كرد، قهر نكرد، برود كنار بنشيند؛ ولي حضرت زهرا(س) هم مي‌بايست باشد كه از ارزش‌ها دفاع كند و جان خودش را نيز در اين راه بگذارد.

 

اين درسي براي ما است كه بدانيم همه افراد جامعه وظيفه يكساني ندارند. گاهي وظيفه‌اي از يك كسي ساخته است كه از ديگري ساخته نيست، شرايط طوري است كه كساني بايد كاري را انجام دهند كه براي ديگران، آن كار صحيح نيست. همه اين‌ها مطالبي است كه بايد از سيره اهل بيت(ع) استنباط كنيم؛ هم خودمان ياد بگيريم چگونه عمل كنيم و هم به ديگران بفهمانيم.

نوشته شده توسط سید حسین احمدی | لينک ثابت | موضوع: عقیدتی و دینی |

رسانه‌های داخلي مفتون اغواگري انتخابات امریکا نشوند

  رسانه‌های داخلي مفتون اغواگري انتخابات امریکا نشوند

 

 

امريكا با قدرت رسانه اي، مسائل سياسي، فرهنگي و اجتماعي خود را به عنوان مسأله ي روز دغدغه ذهن و سوژه ي تفنن طلبي و هيجان زدگي مردم دنيا می كند. در این زمینه ماههاست كه همگان در گوشه و كنار دنيا هم نفس با امريكايي ها براي يكي از نامزد هاي دموكرات امريكايي هورا مي كشند. گو اینکه ماجراي انتخاب اوباما يا هيلاري كلينتون بطور مستقيم با سرنوشت سياسي آنها گره خورده است.

 

به گزارش رجانیوز، اين قدرت رسانه اي امريكاست كه توانسته علاوه بر سرگرم كردن شهروندان خود، در گوشه و كنار دنيا نیز به همگان بقبولاند كه قصه ي انتخابات در امريكا يك رقابت نفس گير و هيجان انگيز است، شبيه يك بازي فوتبال! فوتبال از آن رو كه صرفاً يك بازي نه چندان تعيين كننده در زندگي روزمره مردمان است، مثال خوبي است ولي از آن حيث كه مي توان پرسيد چگونه دو عضو يك تيم با هم مسابقه مي دهند مثال نامناسبي است.

 

مشتري هاي هيجان زده رسانه ها همگي سرگرم تماشاي اين مسابقه اند و حتي برخي در شيريني برد اوباما با او شادماني مي كنند، اما آنها فراموش كرده اند، بپرسند طرفين مسابقه چه كساني هستند و اين ماجرا آيا اساساً‌ يك مسابقه است؟!

 

كلينتون و اوباما هردو اعضاي يك حزب اند؛ نه تنها اين دو كه حتي مك كين هم عضو همين حزب است. دموكرات ها و جمهوري خواهان هر دو در دورترين حالت ممكن چقدر از هم فاصله دارند؟ آيا اين فاصله در جهت گيري هاي سياسي يا تئوريك آنقدر هست كه دو حزب متضاد دانسته شوند يا صرفاً بايد بايد دو طيف سياسي از يك حزب تلقي شوند؟

 

كارشناسان مسائل امريكا بدون اختلاف نظر معتقدند تفاوت اين دو جريان در حدّ يك سليقه مديريتي است و اين دو جريان در هيچ يك از بنيادهاي اساسي سياست داخلي يا خارجي اختلاف نظر بنيادي ندارند. شايد مهمترين و بحث برانگيزترين جنجال رسانه اي در رقابت صوري اين دو در حوزه ي سياست خارجي مدت حضور سربازان امريكايي در عراق و شيوه مواجهه با ايران بود.

 

اما براي آنانكه به اوباماي بوشهري(!) دل بسته بودند، سخنان روز گذشته وی در جمع صهيونيستهاي AIPAC تكان دهنده بود و او نيز مانند ديگر سياستمداران امريكا صراحتاً نسبت خصمانه خود را با ايران و اسلام بيان كرد. درحاليكه اين مهمترين نكته اي بود كه تحليلگران براي احراز اختلاف وی با هيلاري كلينتون از آن یاد مي كردند.

 

نكته قابل توجه ديگر در بازي هاي رسانه اي اين رقابت صوري، اصل ماجراي رقابت انتخاباتي در امريكاست. رسانه هاي ما (حتي متأسفانه رسانه ملّي) آنگونه از اين بازي سياسي ياد مي كنند كه مخاطبان ناآشنا با ساختار سياسي امريكا بي اختيار درباره آزادي اراده سياسي شهروندان امريكايي دچار نوعي شيفتگي زايد الوصف مي شوند. (البته شايد برنامه سازان سياسي در رسانه ي ملي خود نيز از شيوه ي انتخاب رياست جمهوري امريكا اطلاعي نداشته باشند.)

 

این در حالیست که نه انتخاب اوباما به عنوان نامزد دموكرات ها به منزله پيروزي او در انتخابات است و نه اساساً اين مردم اند كه رئيس جمهورشان را انتخاب مي كنند. مخاطب ايراني از انتخابات رياست جمهوري شيوه انتخاب مستقيم را در نظام مردمسالار جمهوري اسلامي ايران در ذهن تداعی می کند، در حالیکه رأي مردم به اوباما صرفاً رأي به نماينده يك جريان سياسي تلقي مي شود و نهايتاً اين نمايندگان آن جريان هستند كه شخص رئيس جمهور را انتخاب مي كنند. به عبارت ديگر حتي پيروزي نماينده يك جريان در رقابت انتخاباتي به معناي پيروزي مطلق او نيست بلكه تنها ميزان اثرگذاري آن جريان را در انتخاب رئيس جمهوری بالا مي برد و كاملاً محتمل است كه عليرغم بالاتر بودن رأي يك نامزد در مرحله نخست، نامزد ديگري از طرف نمايندگان جريان سياسي انتخاب شود.

 

به هر حال، ماجراي انتخابات رياست جمهوري امريكا حتي با اين ابعاد نه چندان دموكراتيك با قدرت رسانه اي اين كشور به يكي از مهمترين سوژه هاي سياسي روز تبديل شده است و اين جاي تعجب است كه رسانه های ما نيز بر اين طبل مي كوبند و به جاي روشنگري درباره ساختار فريبنده سياسي امريكا دنباله رو جريان هاي رسانه اي شده اند.

نوشته شده توسط سید حسین احمدی | لينک ثابت | موضوع: سیاسی و نظامی |

خورشيد در حجاب معاصرت

  پاسداشت بيستمين سال رهبري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي
خورشيد در حجاب معاصرت

 

گروه سياسي: آنها كه از نزديك دستي بر آتش تاريخ دارند، از يك بيماري شايع به نام «حجاب معاصرت» در ميان راويان و تحليل گران تاريخ سخن مي گويند. چه بسيار تاريخ دانان و تاريخ نويساني كه در پرده و حجاب معاصرت، از ضبط و تحليل مهمترين وقايع تاريخي هم عصر خود غفلت ورزيده اند اما رنج ها و مشقت هاي طاقت فرسايي را براي ضبط و روايت برهه هايي دور از يك دوره تاريخي را متحمل شده اند كه از ارزش و اعتبار چنداني برخوردار نبوده است.

اين بيماري، در عصر حاضر به تجربه در آمده و نه تنها گريبان اهل تاريخ، كه اهل سياست، فرهنگ، هنر، دانشگاهها، حوزه هاي علميه، عالمان ديني، رجال مذهبي واصحاب رسانه را نيز در برگرفته است. اين روزها درحالي بيستمين سال انتخاب حضرت آيت الله خامنه اي را به عنوان رهبر و سكاندار نظام اسلامي فرا روي داريم كه در كمتر برگه تقويم و يا رسانه و مطبوعه اي، از اين انتخاب هوشمندانه و سرنوشت ساز نام و يادي به ميان مي آيد. شايد از آن روست كه اهل شعر و ادب و غزل مي گويند هر چه ذوق هنري است، در توصيف و استعاره و كنايه و تشبيهي است كه از هلال و بدر و محاق و مهتاب و گيسوي شب و كمان ابروست و كمتر سخن از خورشيد و آفتابي به ميان رفته كه جهان در پرتو نور آن تجلي يافته است.

به جهت تقريب به ذهن ونه مشابهت، تعبيري علماي فلسفه وعرفان درتوصيف واجب الوجود دارند كه مي گويند «هو مستور لشده ظهوره و هو مخفي لشدة وجوده» يعني ظهور و وجود باريتعالي آن قدر آشكار و محسوس است كه از شدت ظهور، از ديدگان مخفي مانده است.

به راستي چرا در اين سال ها كه از ريز و درشت حوادث گفته ايم، از تهديدات بنيان برافكن سخن رانده ايم و فراز و نشيب هاي انقلاب را به روايت و تحليل نشسته ايم و بر عبور از اين طوفان ها و تلاطم ها باليده و افتخار كرده ايم، كمتر از تدبير و هوشياري و رهبري داهيانه سكاندار نظام اسلامي در دهه دوم و سوم انقلاب سخن به ميان آورده ايم؟ تهديداتي كه اگر تنوع و حجم آن بيشتر از دهه اول انقلاب نباشد، لااقل همسان و همسنگ آن است، اگر چه معتقديم از رهبري امام راحل و معمار اين انقلاب الهي نيز به مشتي از خروار بسنده كرده ايم.

چه كسي مي تواند مدعي شود كه در ميان رهبران و رؤساي جمهور امروز دنيا، فردي خداترس تر و باتقواتر از رهبر ايران اسلامي مي شناسد؟ كدام ناظر منصفي تاكنون ادعا كرده كه در ميان حاكمان امروز، حاكمي را مي شناسد كه شجاع تر، با تدبيرتر، خلاق تر و هوشمندتر از رهبر ايران بر ملتي حكومت مي كند؟ آيا مي توان رهبري به جامعيت علمي، ديني و فقهي ايشان در دنياي اسلام پيدا كرد؟ كدام سياست ورزي است كه توانايي او همسنگ و همسان مديريت ايشان در بحبوحه بحران ها و فشار ها وتهديد هاست؟ و كدام اهل سياستي با درك صحيح از بحران هاي 18 ساله نظام اسلامي كه از اين حيث در ميان حدود 200 كشور دنيا بي نظير است، مي تواند ادعا كند رهبري را مي شناسد كه او در عبور كشتي انقلاب از دل طوفان ها و امواج سهمگين، مدبرانه تر از او هدايت كشتي را مي توانسته بر عهده بگيرد و به ساحل مقصود رهنمون سازد؟ كدام ملتي مي تواند چونان ملت لايق ايران، رهبري را به دنياي بشريت عرضه نمايد كه از حيث ساده زيستي و پرهيز از زخارف دنيوي، در دنياي امروز به انگشت اشاره در آيد؟

*خورشيد در آينه خورشيد

 

امام بخشي از اين بار مسئوليت را در زمان حيات خويش بر دوش كشيد و با تعابيري بلند و رسا در توصيف فرزند برنايش فرمود: «يكي از بازوهاي پرتوان جمهوري اسلامي ...برادري آشنا به مسايل فقهي و متعهد به آن ...ازجمله افراد نادري كه چون خورشيد روشني مي بخشد... متعهد و مبارز در خط مستقيم اسلام... عالم به دين و سياست... كسي كه آواي دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين طنين انداز است... سربازي فداكار در جبهه جنگ و معلمي در محراب، خطيبي توانا درجمعه و جماعات و راهنماي دلسوز در صحنه انقلاب... در حكم آيه شريفه اشداء علي الكفار و رحماء بينهم... من آقاي خامنه اي را بزرگ كردم... ايشان سرمايه انقلاب هستند... ايشان از اجتهادي كه لازمه ولايت فقيه مي باشد، برخوردارند... ايشان الحق شايسته رهبري اند، با بودن آقاي خامنه اي شما خلا ء رهبري نداريد و...»

 

و چنين بود كه سكاندار هدايت انقلاب، در اولين سخنراني خود درميان مردمي كه دست بيعت به سوي ايشان دراز كرده بودند، فرمود: «ما با خدا پيمان بسته ايم راه امام خميني را كه راه اسلام و قرآن و راه عزت مسلمين است دنبال كنيم و از هيچ يك از آرمان هايي كه به وسيله امام ترسيم شده، چشم پوشي نخواهيم كرد. آرمان هايي چون پيگيري سياست نه شرقي و نه غربي، حمايت از مستضعفان و محرومان، وحدت و همبستگي دنياي اسلام، وفاداري به اصل ولايت فقيه، استقلال و خود كفايي كشور، حركت به سمت استعدادهاي جوشان داخلي وساختن جوانان و اصلي شمردن مسئله فلسطين.»

*چالش هاي پس از رهبري

 

جابه جايي ها در حوزه قدرت، همواره با مشكلات عديده اي در نظام هاي سياسي رايج همراه بوده است، اما با ژرف نگري هاي امام امت(ره) و درايت واقتدار رهبر معظم انقلاب و حضور ميليوني مردم در مراسم تشييع بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، اين انتقال قدرت در نظام اسلامي با كم ترين هزينه انجام شد.

 

به اعتقاد بسياري از تحليل گران سياسي، معدل عملكرد و هنر مديريتي و رهبري امام(ره) را در برهه زماني 67 تا 68، كه آخرين سال حيات مادي ايشان بر اين كره خاكي بود، مي توان با تمام دوران مبارزه و رهبري امام(ره) مقايسه كرد و در واقع سال 1367، سال شكوفايي و اوج هنرنمايي آن قائد عظيم الشأن بود. در اين سال، امام ضمن ترسيم خطوط كلي سياست ها و خط مشي جمهوري اسلامي ايران در عرصه هاي سياسي، فرهنگي و بين المللي، بن بست هاي موجود در اداره كشور را كه جز با يد بيضايي و انگشت اشارت ايشان قابل گشودن نبود، گشود تا روند تكاملي انقلاب را تضمين نمايد.

 

پذيرش قطعنامه 598 و پايان جنگ تحميلي، عزل منتظري از قائم مقامي رهبري و انهدام باند مهدي هاشمي، تشكيل شوراي بازنگري قانون اساسي و حذف مرجعيت از شرايط رهبري، از جمله بن بست هايي بودكه مي توانست هر انقلابي را به زانو درآورد، علاوه بر آنكه با صدور حكم قتل سلمان رشدي و گشايش جبهه فرهنگي اسلام در برابر دنياي غرب، دعوت گورباچف و بلوك شرق به اسلام و تأكيد مجدد برصلاحيت هاي آيت الله خامنه اي، سياست هاي كلي نهال نوپاي انقلاب را ترسيم فرمودند.

 

رهبر انقلاب در شرايطي سكان هدايت انقلاب را به دست گرفتند كه فضاي پيش روي ايشان با دوران زعامت امام (ره) بسيار متفاوت بود. امام با مرجعيت علي الاطلاق و پشتوانه حوزه علميه قم، مشهد و نجف و با پشتوانه پنج دهه كار علمي، فقهي، آموزشي وپرورشي و با تشكيلاتي قوي و منسجم از روحانيون و دانشگاهيان قدم در راه مبارزه گذاشت و در طول مبارزه علاوه بر سود جستن از پشتوانه «مرجعيت»، از تلاش ها و جانفشاني هاي مريداني چون طالقاني ها، بهشتي ها، مطهري ها، خامنه اي ها، مفتح ها، باهنرها، رجايي ها، سعيدي ها، غفاري ها، اندرزگوها، مدني ها، اشرفي اصفهاني ها، دستغيب ها و... بهره برد كه اين امتياز در سال هاي نخستين رهبري آيت الله خامنه اي، به رغم تمامي شايستگي هاي ايشان، مهيا نبود و سال ها به درازا كشيد تا بن مايه هاي عميق علمي و قابليت هاي شگرف فقهي ايشان به رخ مدعيان كشيده شود.

*مديريت بحران

 

حضرت آيت الله خامنه اي در حالي توسط خبرگان اين ملت براي رهبري نظام اسلامي برگزيده شد كه كشور آبستن حوادث و مشكلات بسيار بود. رحلت امام يك شوك سهمگين به دولت و ملت ايران وارد ساخته بود و دشمنان و بدخواهان نظام، چنگ و دندان ها سائيده و نشان مي دادند. تأسيسات زيربنايي كشور همچون آب، برق، گاز، مخابرات، راهها، فرودگاهها، خطوط راه آهن، پالايشگاهها و صنايع مادر، در دوران جنگ تحميلي خسارات فراوان ديده بودند، ذخاير ارزي كشور به پائين ترين ميزان خود رسيده بود و تأمين نيازهاي اساسي و اوليه مردم، تبديل به يك دغدغه جدي شده بود.

 

تنظيم سياست ها و اولويت هاي بازسازي كشور با عنوان «برنامه اول توسعه اقتصادي كشور» از چالش هاي نفس گيري بود كه در اولين سال رهبري ايشان اتفاق افتاد. برنامه اي كه به دليل ماهيت ابزاري و سرمايه اي خود، موجبات بروز برخي ناعدالتي ها و تبعيض ها را فراهم مي ساخت اما اين امر دليلي بر سكوت و يا شانه خالي كردن ايشان از زير بار مسئوليت نبود و بارها ضمن هشدار نسبت به اتخاذ برخي سياست هاي اقتصادي، در مواردي از سرعت گرفتن برنامه هاي موسوم به توسعه اقتصادي به دليل فشاري كه برگرده اقشار آسيب پذير و محروم جامعه واردمي آمد، جلوگيري به عمل آوردند.

 

يكي از مهمترين ويژگي هاي مقام معظم رهبري به اعتراف دوست و دشمن، مديريت عالي و خلاقانه ايشان در شرايط حساس و بحراني است. اداره يك جامعه در شرايط عادي، شايد كار دشواري نباشد، خصوصاً براي مديران و رهبراني كه از تجربه لازم براي اداره جامعه برخوردار باشند، اما توانمندي يك مدير و يك سكاندار كشتي در شرايطي ظاهر مي شود كه در لحظات بحراني و در ميان توفان حوادث، كيان نظام را به سلامت به ساحل مقصود برساند. جنگ اول خليج فارس و حمله صدام به كويت، يكي از اين عقبه هاي سخت و سرنوشت ساز بود كه با تدبير وهوشمندي رهبر معظم انقلاب، از آن به سلامت عبور كرديم. در جريان تجاوز صدام به كويت و ورود نيروهاي غربي به خليج فارس و آغاز درگيري ها، گروههايي كه خود را اهل تحليل و صاحب فهم ودرك عميق مي دانستند، بامشاهده شليك چند موشك اسكاد به اسرائيل، از صدام به عنوان خالدبن وليد دوران ياد كردند و خواستار گشايش جبهه اي نظامي به نفع صدام در منطقه شدند تا ناخواسته كشور را درگير دامي از قبل پهن شده نمايند، اما با هوشياري وتدبير رهبري كه جنگ صدام و آمريكا را «جنگ باطل با باطل» ناميدند، انقلاب از دام درگيري با دنياي غرب آن هم در جبهه حمايت از صدا(!) به سلامت عبور كرد تا هوشمندي و درايت ايشان به رخ مدعيان كشيده شود

نوشته شده توسط سید حسین احمدی | لينک ثابت | موضوع: سیاسی و نظامی |

رحلت امام خمینی (ره)

نوشته شده توسط سید حسین احمدی | لينک ثابت | موضوع: عقیدتی و دینی |

بيداري ملتها سلطه‌گران را وادار به عقب‌نشيني کرده است

  رهبر انقلاب اسلامي تأکيد کردند
بيداري ملتها سلطه‌گران را وادار به عقب‌نشيني کرده است

 

 

حضرت آيت الله خامنه‌اي تأكيد كردند: شرايط امروز جهان با 20 سال قبل تفاوت كرده و «بيداري و خودباوري ملتها و رؤساي برخي از كشورها» امريكا و كشورهاي سلطه گر را وادار به عقب نشيني كرده است.

به گزارش رجانيوز، ‌حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي ظهر امروز سه‌شنبه در ديدار آسياس آفورقي رئيس جمهور اريتره با اشاره به تغيير شرايط و معادلات جهاني و شكست مواضع متكبرانه و عقب نشيني مستكبران عالم خاطر نشان كردند: شرايط امروز جهان با 20 سال قبل تفاوت كرده و «بيداري و خودباوري ملتها و رؤساي برخي از كشورها» امريكا و كشورهاي سلطه گر را وادار به عقب نشيني كرده است.

رهبر انقلاب اسلامي تقسيم كشورها به سلطه گر و سلطه پذير را غير معقول و ناعادلانه دانستند و افزودند: كشورهاي آسيايي، آفريقايي و آمريكاي لاتين مي توانند با گسترش همكاريهاي خود وضع كنوني روابط بين المللي را تغيير دهند.

حضرت آيت الله خامنه‌اي تقويت خودباوري و اعتماد به نفس را نياز امروز ملتها و دولتها بر شمردند و تأكيد كردند: آمريكا و اسرائيل با نزديك شدن كشورهاي مستقل به يكديگر مخالفند به همين دليل، همواره نقشي اساسي در فجايع آفريقا و ايجاد جنگهاي قومي- قبايلي و سياسي داشته اند.

رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به سوابق مبارزاتي مردم اريتره و همدلي مردم ايران با آنان، خاطر نشان كردند: ايران با نگاه مثبت به كشورهاي آفريقايي مي نگرد و آمادگي دارد روابط خود را با كشورهاي آفريقا، آسيا و به ويژه كشورهاي منطقه و همسايگان خود بيش از پيش گسترش دهد.

در اين ديدار كه آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور كشورمان نيز حضور داشت آقاي آسياس آفورقي رئيس جمهور اريتره، با تشكر از ملت ايران بخاطر حمايت از ملت اريتره، پيروزي انقلاب اسلامي ايران را نقطه عطفي در آزادي ملت هاي منطقه برشمرد و گفت: با اين پيروزي ابهت و هيمنه استكبار از بين رفت.

وي با اشاره به ديدگاه مشترك ايران و اريتره در زمينه هاي گوناگون منطقه اي و جهاني، گسترش روابط با جمهوري اسلامي ايران را خواستار شد.

نوشته شده توسط سید حسین احمدی | لينک ثابت | موضوع: سیاسی و نظامی |

شهادت حضرت ام ابیها

 شهادت حضرت ام ابیها فاطمه زهرا را به تمام دلسوختگان ولایت و دوستداران حضرت ولیعصر(عج) تسلیت عرض می کنم.

نوشته شده توسط سید حسین احمدی | لينک ثابت | موضوع: عقیدتی و دینی |

هاشمی بدون روتوش یا زیر سئوال بردن ارزش‌ها؟

هاشمی بدون روتوش یا زیر سئوال بردن ارزش‌ها؟

کاریکاتور شماره5:اکبر هاشمی رفسنجانی

 

چاپ کتاب "هاشمی بدون روتوش" که حاصل 20 ساعت گفتگوی صادق زیبا کلام با هاشمی رفسنجانی است و درج بخش هایی از این کتاب در رجانیوز، با حاشیه های متعددی همراه بوده است.

به گزارش رجانیوز، روزنامه اعتماد، هفته پیش بخش هایی از این کتاب را منتشر و به نقل از هاشمی رفسنجانی ادعا کرد وی گفته است از اول مخالف گنجاندن ولایت فقیه در قانون اساسی بوده است.

پس از انتشار این بخش از کتاب در رجانیوز به نقل از اعتماد، دفتر رفسنجانی در جوابیه ای به رجانیوز که برای خبرگزاری فارس نیز ارسال شده بود تأکید کرد کتاب "هاشمی بدون روتوش" مخدوش و غیرمستند است و اظهارات منتسب به هاشمی صحت ندارد. اما یک روز بعد دفتر هاشمی رفسنجانی در اطلاعیه دیگری اعلام کرد تنها بخش هایی از این کتاب و نه کل آن، مخدوش است. این دفتر همچنین از زحمات زیبلاکلام تشکر کرده بود. وی به روزنامه کارگزاران گفته بود گفتگوهایم با هاشمی رفسنجانی، ادامه دار است و قرار است این گفتگوها در قالب بیست و چند جلد! کتاب، منتشر شود.

زیباکلام همچنین با بیان اینکه کسانی که می خواهند تاریخ معاصر ایران را بنویسند به نکات این کتاب احتیاج دارند، گفته بود با وجود اینکه در مورد مسائل مختلف، با هاشمی رفسنجانی، جر و بحث های فراوانی کردم، اما در بسیاری از موارد آن را قانع کننده ندانستم.

با این حال، در شرایطی که دفتر هاشمی برای روزنامه اعتماد که نخستین بار بخش های جنجالی این کتاب را منتشر کرده بود، جوابیه ای ارسال نکرده یا در صورت ارسال، این روزنامه از درج آن خودداری کرده است، اعتماد در جدیدترین واکنش به گفتگوی زیبا کلام با هاشمی رفسنجانی، نوشت: «به طور خلاصه هر آنچه ما در معرفي کتاب و به نقل از کتاب نوشتيم از طرف دفتر ايشان تکذيب شده، تا اسم کتاب زيباکلام يعني "هاشمي بدون روتوش" بي مسما شود و اين نکته را براي چندمين بار در تاريخ ياد بگيريم که تصوير همه سياستمداران با رتوش زيباتر است.»

این روزنامه همچنین در یادداشتی با عنوان "هاشمی بدون روتوش یا زیر سئوال بردن ارزش ها" در انتقاد از تن دادن رفسنجانی به این مجموعه مصاحبه و مباحث مطرح شده در آنها نوشت: زير سوال بردن ارزش هاي انقلاب از سوي دکتر زيباکلام نه مساله جديدي است و نه ايشان اصراري بر کتمان اين موضوع دارند و نه ابراز مجدد آن از سوي مشاراليه خيلي جاي شگفتي دارد. اما آنچه مايه شگفتي شده آن است که اين بار زيباکلام با استفاده از يکي از استوانه هاي انقلاب به اين امر مبادرت ورزيده. از اين بابت انصافاً بايد به زيباکلام دست مريزاد گفت که بدون هيچ گونه آشنايي و ارتباطات قبلي با آقاي هاشمي رفسنجاني (آنگونه که خود در کتاب ادعا کرده) توانسته با کمک ايشان نيت خود را تحقق بخشد. آنچه مايه تعجب است موافقت آقاي هاشمي و تن دادن شان به اين امر بوده. شايد بيش از ابراز تعجب از عمل آقاي هاشمي بايد از ايشان گلايه داشت که چرا تن به چنين گفتگوهايي آن هم پيرامون مسائل حساس سياسي و ايدئولوژيک همچون مبارزات قبل از انقلاب، مبارزات روحانيت، ولايت فقيه، جنگ تحميلي و غيره با دکتر زيباکلام داده اند.

در قسمت دیگری از این یادداشت لحن گفتار و نحوه نگاه زيباکلام در خصوص بسياري از تحولات بعد از انقلاب است بسيار منفي و منتقدانه دانسته و اضافه شده است: او چون اساساً اين تحولات را منفي دانسته يا دست کم چندان مثبت ارزيابي نمي کند لذا در گفتگوهايش با آقاي هاشمي به دنبال يافتن "مقصر" است؛ يعني کساني که باعث يا مسبب به وجود آمدن اين تحولات شده اند. جنگ تحميلي با عراق از جمله اين مسائل است. زيباکلام آشکارا ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر را خطا مي پندارد. لذا در نخستين گفت وگويش با آقاي هاشمي مي پرسد؛ "چرا، چه شد، چه کسي يا کساني بعد از فتح خرمشهر تصميم به ادامه جنگ گرفتند؟" اگر هنوز ترديدي داشته باشيم که زيباکلام صرفاً به دليل طرح سؤال پيرامون ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر است و در مقام داوري و ارزش گذاري بر روي اين ماجرا نيست، پرسش بعدي او از آقاي هاشمي ترديدي در اين خصوص باقي نمي گذارد. او از آقاي هاشمي مي پرسد؛ "چرا جنگ آن گونه پايان گرفت؟"، "افراد دست اندرکار (مسئولان جنگ) هر يک چه نقشي داشتند؟" (که در نتيجه جنگ آنگونه پايان گرفت.) (ص 17) جا داشت آقاي هاشمي به جاي پاسخ به اين پرسش، از آقاي زيباکلام مي پرسيدند به نظر شما مگر جنگ چگونه پايان گرفت که شما به دنبال نقش هر يک از مسئولان هستيد. زيباکلام از آقاي هاشمي نمي پرسد "افراد دست اندرکار هر يک چه نقشي داشتند؟"، بلکه دارد به زعم خود ميزان جرم يا خطاکار بودن آنان را تعيين مي کند. کأنه مي خواهد خودش دادگاه براي مسئولان جنگ تشکيل داده و به دنبال آن است که متهمان رديف اول تا آخر را حسب ميزان جرمي که مرتکب شده اند، شماره گذاري کند. اين هم از قضاياي روزگار است که دل انسان را از مظلوميت آنان که آنچنان عاشقانه و صادقانه در جنگ تحميلي پر کشيدند يا سال ها در اسارت بودند يا دست و پا و سر و ستون فقرات از دست دادند و از همه چيزشان گذشتند و امروزه صرفاً مي گويند با خدا معامله کرديم و هيچ ادعا و گلايه اي ندارند، به درد مي آورد.

نویسنده همچنین با بیان اینکه "اما آقاي زيباکلام و امثال ايشان که نه نقشي در جنگ داشتند و نه چيزي در جنگ از دست دادند، حالا طلبکارانه دارند به دنبال «مقصري